امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 24 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

این چند ماه

1395/2/20 9:05
نویسنده : ترنم
687 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به پسر گلم و به همه دوستای خوب وبلاگیم

پسرم منو ببخش که خیلی وقته به وبلاگت سر نمیزنم راستش دلیل اصلیش اینه که دیگه عکسی با گوشی خودم ازت نمیگیرم و بیشتر عکسها و فیلمات رو گوشی بابایی چون کیفیتش خیلی بهتره و بابایی هم وقت نمیکنه که عکسا رو به من بده و البته یه دلیل دیگه هم این که راستش خیلی وقت ندارم

از این چند ماه خلاصه میگم

تو ماه اسفند و فروردین کلی سرما خوردی پشت سر هم تقریبا 5 بار خیلی دلم برات میسوخت که اینجوری مرتب سرما میخوردی  شاید فکر کنی من مقصر بودم ولی اصلا اینطور نیست چون همین که خوب میشدی یکی از بچه های فامیل سرما میگرفت و به تو و من و بابایی منتقل می شد خلاصه اسفند و عید من و تو و بابایی هر سه تامون حال و روز خوبی نداشتیم و مرتب سرما میخوردیم بعدش هم عید شد کلی خرید  و خوشحالی و مسافرت

با خونواده بابایی و خاله بابایی رفتیم خرم آباد (به پیشنهاد من چشمک) کلی خوش گذشت حسابی دلبری میکردی برای مسافرای اونجا و هر جا میرفتیم ازت عکس میگرفتن و بغلت میکردن جاهای دیدنی زیادی رفتیم که بوقتش عکساشو میارم و تو همین پست میذارم

اما بعد از عید دیگه یک ساعت حق شیر مرخصیمو ازم گرفتن و حالا دیگه ساعت 4 میام خونه خطا مامان بزرگت میگفت از ساعت 3 روی پله میشینی تا ما میام نه که عادت کرده بودی به اینکه ما ساعت 3 بیایم خونه ولی الاان که مدتی گذشته دوباره  عادت کردی به چهار و از 3 منتظر نمیشی

از همه اینها که بگذریم هفته پیش میخواستم از شیر بگیرمت آخه همه میگن شیر خشک زیادی بخوری واست خوب نیست ولی انگار خبر داشتی و کلی اذیتمون کردی سر شب تموم تنت دون دون قرمز درآوردی و حسابی ما رو ترسوندی وقتی بردیمت دکتر دکتر بهمون گفت که چیز مهمی  نیست و حرارت(گرما) زده بیرون و برات آمپول زدن و دو روز بعدش هم خوب شدی ولی تو اون دو روز اینقدر گریه میکردی و بهونه میاوردی که حسابی کلافمون کرده بودی  و بخاطر همین دیگه پروژه از شیر گرفتنت موکول شد به چهارشنبه این هفته امیدوارم با موفقیت و بدون سختی تموم بشه

حرف زدنت خیلی خوب شده به خاله طیبه میگی خبطه به من گاهی میگی خاله طاله ولی بیشتر اوقات همون مامان یا مانی یا مامانی صدام میزنی حالا دیگه بابایی رو به اسم کوچیک صدا نمیزنی و میگی بابایی اسم همه رو بلدی کردی و فارسی قاطی  حرف میزنی این بخاطر اینه که من باهات فارسی صحبت میکنم و خونواده بابایی کردی باهات صحبت میکنن کلمه های کردی رو خیلی بهتر یاد میگری و به کار میبری و من دوست ندارم

خیلی بزرگ شدی و آقا  و کلی دوست دارم عشقم

میام با عکساتمحبتبوس

پسندها (6)

نظرات (4)

آیداکوچولو
21 اردیبهشت 95 9:08
سلام امیر مهدی کوچولو خوشحالم که سفر وگردش بهت خوش گذشته وچه بد که زیاد سرما خوردییه سربت هستش برای کوچولوها اسمش "نیو زینک"هستش این شربت کمک می کنه به بالا رفتن ایمنی بدن حالا اگه دوست داشتی با پزشکت مشورت کن واستفاده کن کپسولش هم دقیقا با همین اسم هستش برای بزرگترها فقط شربت های زینک خیلی زیاد ومتنوع هستن دقیقا نیو زینک خیلی مفیدهامیدوارم موقع خداحافظی با شیر اذیت نشی منتظر دیدن عکسای قشنگت هستیم در مورد اون عکس توی وبلاگم هم توی نرم افزار ویرایش عکس مامانم یه ابزار طراحی هست که عکس رو به نقاشی تبدیل می کنه
ترنم
پاسخ
سلام آیدا جان ممنون بهم سر زدی در مورد شربت هم راستش من الان زینگ سولفات رو میخورم و بابت راهنمائیت هم ممنونم عکس قشنگیه انگار نقاشی شده بازم ممنونم
گیلدا
25 اردیبهشت 95 21:19
همیشه به گشت و شادی امیدوارم دیگه هیچوقت مریض نشی امیر مهدی جونم
ترنم
پاسخ
ممنون خاله مهربونم
مامان آینده
28 اردیبهشت 95 9:52
ممنونم مهمون وبلاگم میشین.
ترنم
پاسخ
مامان آینده
15 تیر 95 16:30
مامانی کجایی پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟